یک لحظه را تصور کنید: فرزندتان از مدرسه برمیگردد، ساکت است، میپرسید چه شده و میگوید هیچی اما چشمهایش چیز دیگری میگویند. نمیداند چطور توضیح بدهد که امروز در زنگ تفریح تنها بود، که وقتی بچهها دعوا کردند نمیدانست چه بگوید، که یک نفر چیزی گفت و او نه توانست جواب بدهد نه توانست بیخیال شود. این لحظهها، بیشتر از آنکه به نمره یا هوش فرزندتان ربط داشته باشند، به چیزی ربط دارند که در هیچ کتاب درسی پیدا نمیشود: مهارت روابط بین فردی. در این مقاله از فرآموز بررسی میکنیم که این مهارتها دقیقاً چه هستند، چرا اهمیت دارند و شما به عنوان والدین چطور میتوانید از همین امروز، در دل زندگی روزمره، آنها را به فرزندتان آموزش بدهید.
تصور کنید فرزندتان وارد یک جمع جدید میشود. یکی از بچهها توپش را برمیدارد. یکی دیگر حرف میزند و او نمیداند چطور گوش بدهد. یکی ناراحت است و او نمیداند چه بگوید. آنچه در این لحظهها نقش اول را بازی میکند، نه ضریب هوشی فرزند شما است، نه نمره ریاضیاش بلکه مهارت روابط بین فردی اوست.
مهارت روابط بین فردی به زبان ساده یعنی توانایی ارتباط گرفتن، کنار آمدن و تعامل مؤثر با دیگران. این مهارت شامل همه چیزهایی میشود که باعث میشود کودک بتواند در کنار دیگران باشد، بدون اینکه خودش را گم کند یا دیگران را آزار بدهد. سازمان جهانی بهداشت این مهارت را یکی از ده مهارت اساسی زندگی معرفی کرده و تأکید دارد آموزش آن باید از دوران کودکی آغاز شود.
اما یک نکته مهم: مهارت روابط بین فردی با مهارتهای ارتباطی صِرف فرق دارد. مهارت ارتباطی یعنی بلد بودن حرف زدن، گوش دادن یا نوشتن یعنی ابزار انتقال پیام. اما روابط بین فردی یک لایه عمیقتر دارد؛ یعنی توانایی فهمیدن طرف مقابل، مدیریت احساسات در تعامل با او، حل اختلاف و ساختن روابط واقعی و پایدار. به عبارت دیگر، ارتباطی صرف میتواند یکطرفه و سطحی باشد؛ اما روابط بین فردی همیشه دوطرفه، عمیق و انسانی است.
اکثر ما وقتی طرف مقابلمان حرف میزند، در واقع داریم جواب بعدیمان را آماده میکنیم. گوش دادن فعال یعنی چیزی فراتر از شنیدن صدا؛ یعنی توجه کامل، تأیید کردن، سوال پرسیدن و نشان دادن اینکه آنچه طرف مقابل میگوید واقعاً برایت مهم است. کودکی که این مهارت را دارد، نهتنها دوست بهتری میشود، بلکه یادگیری بهتری هم دارد چون شنیدن واقعی، پایه فهمیدن است.
همدلی؛ توانایی دیدن از چشم دیگری
همدلی یعنی توانایی قرار دادن خود در جای دیگری و درک تجربه او نه قضاوت، نه راهحل دادن، فقط دیدن و احساس کردن. این مهارت ذاتی نیست؛ آموختنی است. کودکی که همدلی دارد، کمتر زورگویی میکند، بهتر دوست میشود و در بزرگسالی روابط عمیقتری میسازد.
همکاری؛ وقتی من تبدیل به ما میشود
دنیای امروز، دنیای کار تیمی است. همکاری یعنی یاد گرفتن اینکه چطور نقشها را تقسیم کنیم، به نظر دیگران احترام بگذاریم و برای رسیدن به یک هدف مشترک تلاش کنیم، حتی وقتی موافق نیستیم. کودکانی که این مهارت را در قالب بازیهای گروهی تجربه میکنند، آن را با پوست و گوشت یاد میگیرند.
حل تعارض؛ دعوا پایان نیست، شروع است
اختلافنظر بخش طبیعی هر رابطهای است. مشکل اینجاست که بسیاری از ما، حتی در بزرگسالی، بلد نیستیم با تعارض روبرو شویم بدون اینکه رابطه آسیب ببیند. حل تعارض به معنای همیشه کوتاه آمدن نیست یعنی یاد گرفتن چطور صادقانه حرف بزنیم، خوب گوش بدهیم و راهحلی پیدا کنیم که هر دو طرف را در نظر بگیرد.
ابراز احساسات؛ زبانی که باید آموخت
ناراحتم یا دلم گرفته برای بسیاری از کودکان جملههای سختی هستند. احساسات سرکوبشده راهی برای بیرون آمدن پیدا میکنند گاهی در قالب پرخاشگری، گاهی گوشهگیری. آموزش ابراز سالم احساسات، به کودک یاد میدهد که نام احساساتش را بداند، آنها را بپذیرد و به شکلی مناسب بیانشان کند. این مهارت پایه سلامت روانی اوست، نه فقط در کودکی بلکه برای تمام عمر.
دیگر آموزش ها: ارتباط موثر کودکان
فرزند شما هر روز ریاضی، علوم و فارسی یاد میگیرد. اما هیچ درسی در مدرسه به او نمیآموزد چطور دوست پیدا کند، با تعارض کنار بیاید یا وقتی ناراحت است حرف بزند. این شکاف، همان جایی است که مهارتهای بین فردی وارد میشوند مهارتهایی که نه در کتاب درسی هستند، ولی بیشتر از هر درسی آینده فرزند شما را میسازند.
رشد اجتماعی کودک شبیه ساختن یک خانه است. مهارتهای بین فردی، فونداسیون آن هستند. بدون این پایه، هر چقدر هم که فرزندتان باهوش یا خلاق باشد، در تعامل با دیگران دچار لرزش میشود.
کودکی که مهارتهای بین فردی قوی دارد، راحتتر در گروه جای میگیرد، سریعتر دوست پیدا میکند و میتواند در موقعیتهای مختلف اجتماعی خودش را تنظیم کند. در مدرسه بهتر با معلم و همکلاسیهایش کنار میآید، در بازیهای گروهی نقش فعالتری دارد و در بزرگسالی عملکرد بهمراتب بهتری در محیط کار و روابط شخصی خواهد داشت. پژوهشهای حوزه روانشناسی رشد نشان میدهند کودکانی که از اجتماعی شدن سالم در دوران ۶ تا ۱۲ سالگی برخوردار بودهاند، در نوجوانی کمتر دچار انزوا، افسردگی و پرخاشگری میشوند.
بسیاری از والدین اعتمادبهنفس را چیزی میدانند که یا داری یا نداری. اما واقعیت این است که اعتمادبهنفس پایدار از تجربههای موفق در ارتباط با دیگران ساخته میشود.
وقتی کودکی میتواند احساساتش را درست بیان کند و دیده شود، وقتی در یک کار گروهی نقش مؤثری ایفا میکند، وقتی موفق میشود یک تعارض را آرام حل کند در همین لحظههاست که اعتمادبهنفس واقعی شکل میگیرد. این اعتمادبهنفس نه از تعریفهای بیاساس میآید، بلکه از تجربه زیستهای است که کودک آن را با تمام وجود حس کرده. متخصصان سلامت روان معتقدند بهترین بازه برای شکلگیری این پایه، سالهای ۶ تا ۱۲ سالگی است همان دورهای که کودک به تدریج از دنیای خانواده وارد دنیای همسالان میشود.
پشت بیشتر رفتارهای مشکلساز کودکان جیغ زدن، کتک زدن، گریههای بیدلیل، یا گوشهگیری و سکوت یک چیز مشترک وجود دارد: نمیدانند چطور آنچه درونشان میگذرد را به زبان بیاورند.
اضطراب و پرخاشگری اغلب زبان کودکانی هستند که ابزار بیان ندارند. کودکی که یاد گرفته احساساتش را بشناسد و ابراز کند، نیاز بسیار کمتری به انفجارهای رفتاری دارد. پژوهشها نشان میدهند برنامههای آموزش مهارتهای اجتماعی-هیجانی در کودکان میتوانند سطح اضطراب را به طور قابل توجهی کاهش دهند و رفتارهای پرخاشگرانه را مهار کنند. در فرآموز، این آموزشها نه از طریق نصیحت، بلکه از دل بازیها و فعالیتهای گروهی به کودک منتقل میشود.
شاید بگویید فرزند من خجالتی است، این طبیعت اوست. اما تفاوت مهمی بین خجالتی بودن و نداشتن مهارتهای ارتباطی وجود دارد. خجالت یک ویژگی شخصیتی است؛ ضعف در روابط بین فردی یک خلأ مهارتی است که اگر رفع نشود، عواقب جدی دارد.
کودکی که این مهارتها را در سالهای رشد کسب نمیکند، در نوجوانی بیشتر در معرض طرد شدن از گروه همسالان قرار میگیرد. احتمال زورگویی شدن یا زورگویی کردن در او بالاتر است. در بزرگسالی نیز چرخهای از روابط ناموفق، دشواری در کار تیمی و افت اعتمادبهنفس مزمن را تجربه خواهد کرد. اما نکته امیدوارکننده اینجاست: این مهارتها یاد گرفته میشوند. مغز کودک در دوران رشد انعطافپذیری باورنکردنی دارد و سرمایهگذاری در این حوزه، بازدهیای را به همراه میآورد که تا آخر عمر همراه فرزند شما خواهد ماند.
اگر بخواهیم در یک جمله بگوییم، مهارتهای بین فردی در کودکان زمینهساز تقریباً هر موفقیت انسانی هستند از اولین دوستی تا آخرین همکاری شغلی. در اینجا به مهمترین فواید این مهارتها نگاه میکنیم.
شاید به نظر برسد ارتباط کودک با والدین خودبهخود شکل میگیرد. اما واقعیت این است که کودکی که مهارتهای بین فردی دارد، میتواند احساساتش را با پدر و مادرش در میان بگذارد، نیازهایش را بیان کند و حتی در مواقع اختلاف، به جای قهر یا پرخاش، گفتگو کند. این کودک رابطهای عمیقتر، صادقانهتر و گرمتر با والدینش میسازد رابطهای که در نوجوانی، همان دوره پرآشوب زندگی، حلقه نجات هر دو طرف میشود.
دوستی واقعی، اتفاقی نیست. کودکی که میداند چطور گوش بدهد، همدلی کند، نوبت را رعایت کند و در تعارضها آرام بماند، به طور طبیعی دوستهای بیشتر و عمیقتری پیدا میکند. این دوستیها فقط خوشیآور نیستند پشتیبان سلامت روانی کودک در دوران رشد هم هستند. تحقیقات نشان میدهند کودکانی که در مدرسه ابتدایی دوستیهای پایدار دارند، در نوجوانی کمتر دچار افسردگی و اضطراب اجتماعی میشوند.
مدرسه فقط یادگیری درس نیست. مدرسه اولین آزمایشگاه اجتماعی کودک است؛ جایی که باید یاد بگیرد در کنار ۳۰ نفر مختلف، با شخصیتهای متفاوت، نشست و کار کرد. کودکی که مهارتهای بین فردی دارد، در این محیط نهتنها آسیب نمیبیند، بلکه رشد میکند. در کارهای گروهی مشارکت فعال دارد، با معلم ارتباط بهتری میگیرد و راحتتر خودش را در محیط جدید جا میکند.
این یکی شاید کمتر به ذهن برسد: مهارتهای بین فردی به طور مستقیم بر توانایی حل مسئله کودک تأثیر میگذارند. چرا؟ چون بسیاری از مسائل واقعی زندگی، مسائل انسانی هستند. کودکی که میتواند دیدگاه دیگران را ببیند، احساساتش را مدیریت کند و آرام فکر کند، در مواجهه با مشکلها کمتر بلوکه میشود و خلاقانهتر راهحل پیدا میکند. همدلی و حل مسئله دو روی یک سکهاند.
دیگر آموزش ها: پرورش مهارت های اجتماعی کودکان
مهارتهای بین فردی در هر سن شکل متفاوتی دارند. آنچه از یک نوزاد انتظار داریم با آنچه از یک نوجوان، زمین تا آسمان فرق میکند. درک این تفاوتها کمک میکند والدین انتظارات واقعبینانهتری داشته باشند و آموزش مناسب سن را به فرزندشان بدهند.
در این مرحله، ارتباط کودک هنوز کلامی نیست اما وجود دارد و بسیار هم پیچیده است. نوزاد از همان روزهای اول با نگاه کردن، لبخند زدن، گریه کردن و تقلید از حالتهای چهره، در حال ارتباط گرفتن است. این ارتباط غیرکلامی پایه تمام روابط بعدی اوست.
در این سن، کودک یاد میگیرد که واکنش به احساسات دیگران چیست. وقتی مادر میخندد، او هم میخندد. وقتی کسی ناراحت است، احساس میکند چیزی تغییر کرده. این اولین جرقههای همدلی هستند که باید با توجه و محبت والدین شعلهور شوند.
در این سن، کودک وارد دنیای همسالان میشود و برای اولین بار تجربه میکند که دنیا فقط حول محور او نمیگردد. بازیهای تعاملی در این دوره نقش کلیدی دارند نه فقط برای سرگرمی، بلکه به عنوان آزمایشگاه یادگیری مهارتهای اجتماعی.
یکی از مهمترین مهارتهایی که در این سن شکل میگیرد، نوبتگیری است؛ یاد گرفتن اینکه گاهی باید صبر کنی، گاهی کنار بکشی و گاهی چیزی را با دیگران به اشتراک بگذاری. این به نظر ساده میرسد، اما پایه احترام به حقوق دیگران در تمام عمر همینجاست.
این دوره، طلاییترین بازه برای یادگیری مهارتهای بین فردی است. کودک در این سن به اندازه کافی بزرگ شده که مفاهیم پیچیدهتر را درک کند، اما مغزش هنوز به اندازه کافی انعطاف دارد که بپذیرد و تغییر کند.
در این مرحله، دوستی جدی میشود نه فقط یک همبازی، بلکه کسی که میشود به او اعتماد کرد. کودک یاد میگیرد چطور اختلافها را حل کند، در گروه کار کند و در تعارضها آرامش خودش را حفظ کند. این همان دورهای است که برنامههای فرآموز روی آن تمرکز ویژه دارد.
نوجوانی، دوره امتحان است. همه آنچه کودک آموخته، حالا در شرایط پیچیدهتر آزمایش میشود رقابت، عشق، هویتیابی، فشار گروه همسالان. نوجوانی که مهارتهای بین فردی قوی دارد، در این طوفان چراغ دارد.
در این سن، گفتوگوی مؤثر یعنی نه فقط حرف زدن، بلکه بیان نظر با احترام در برابر مخالفت. مدیریت تعارض یعنی نه فرار، نه پرخاش بلکه توانایی ماندن پای مکالمه تا رسیدن به تفاهم. و همدلی پیشرفته یعنی درک اینکه دیگران هم دنیای پیچیدهای درون خود دارند، حتی وقتی ظاهرشان چیز دیگری نشان میدهد.
خبر خوب اینجاست: شما برای تقویت این مهارتها نیازی به کلاسهای ویژه یا ابزارهای پیچیده ندارید. بسیاری از مؤثرترین آموزشها در همان لحظههای عادی زندگی اتفاق میافتند.
کودکان ناظر دقیقی هستند. آنها نمیبینند چه میگویید میبینند چطور زندگی میکنید. اگر میخواهید فرزندتان یاد بگیرد چطور در تعارض آرام بماند، خودتان را نشان بدهید. اگر میخواهید همدلی یاد بگیرد، وقتی کسی ناراحت است، همدلیتان را بلند و واضح بیان کنید. قدرتمندترین درسی که کودک میآموزد، درسی است که میبیند نه آنچه میشنود.
خانهای که در آن درباره احساسات صحبت میشود، خانهای است که کودکانش هوش هیجانی بالاتری دارند. این یعنی وقتی فرزندتان ناراحت است، نگویید گریه نکن؛ بگویید میبینم که ناراحتی. دلت میخواد بگی چی شده؟ این جملههای ساده، دایره واژگان هیجانی کودک را میسازند ابزاری که تا آخر عمر به کارش میآید.
بهترین راه برای آموزش همدلی، سوال پرسیدن است. به نظرت اون بچهای که تنها نشسته چه حسی داره؟ یا اگه جای اون بودی، دوست داشتی کی کنارت مینشست؟ این سوالها کودک را وادار میکنند از دنیای خودش بیرون بیاید و لحظهای درون ذهن دیگری قدم بزند. همین تمرینهای کوچک، در طول زمان، همدلی را به عادت تبدیل میکنند.
فرصتهایی برای کار گروهی بسازید چه در خانه با بازیهای دونفره، چه از طریق کلاسها و فعالیتهای گروهی. کار گروهی محیطی است که در آن کودک ناگزیر است مذاکره کند، نظر بدهد، نظر بشنود و بیاموزد که هدف مشترک گاهی از خواسته شخصی مهمتر است.
یکی از مخربترین کارهایی که ناخواسته انجام میدهیم، شرمنده کردن کودک در جمع است. مگه بلد نیستی سلام بدی؟، همه دیدن چی کردی، خجالت بکش. این جملهها نه تنها مهارتی آموزش نمیدهند بلکه اعتمادبهنفس کودک را که پایه همه مهارتهای اجتماعی است خرد میکنند. به جای شرمنده کردن، محیط امنی بسازید که کودک در آن بتواند اشتباه کند، یاد بگیرد و دوباره امتحان کند.
دیگر آموزش ها: استدلال اخلاقی کودکان
بهترین یادگیری برای کودک، یادگیریای است که در قالب بازی اتفاق میافتد. این بازیها نیازی به تجهیزات پیچیده ندارند فقط به کمی وقت و حضور شما نیاز دارند.
بازیهایی مثل رساندن پیام (بازی تلفن بازی معروف) که در آن یک جمله در گوش نفر اول گفته میشود و به ترتیب به نفر آخر میرسد، مهارت گوش دادن دقیق را به شکلی شاد تمرین میدهد. بازیهایی که نیاز به هماهنگی دارند مثل پازل گروهی یا آشپزی با هم همکاری و صبر را در کودک پرورش میدهند.
این فعالیت ساده اما قوی است: همه اعضای خانواده در یک دایره مینشینند. یک موضوع انتخاب میشود و به ترتیب هر نفر نظرش را میگوید بدون اینکه کسی حرف دیگری را قطع کند. این بازی به کودک میآموزد که صبر کند، به حرف دیگران گوش بدهد و نظرش را با احترام بیان کند.
این بازی برای کودکان کوچکتر (۳ تا ۶ سال) ایدهآل است. یک اسباببازی یا فعالیت را بین خودتان و کودک به نوبت انجام دهید و هر بار بلند بگویید نوبت من یا نوبت توست. این تمرین ساده، مفهوم انتظار کشیدن و احترام به حق دیگران را در ذهن کودک جا میاندازد.
یک موقعیت اجتماعی را با فرزندتان نقشبازی کنید. مثلاً: فرض کن وارد یک کلاس جدید شدی و هیچکس را نمیشناسی. چطور با یکی آشنا میشی؟ بعد نقشها را عوض کنید. این تمرین به کودک کمک میکند قبل از روبرو شدن با موقعیت واقعی، آن را در ذهنش شبیهسازی کند و آمادهتر وارد شود.
نمایش خانگی، بازی با عروسکها یا تئاتر بداهه، یکی از بهترین ابزارها برای پرورش همدلی است. وقتی کودک نقش یک شخص دیگر را بازی میکند، ناگزیر است از دریچه چشم او به دنیا نگاه کند. این تجربه، بنیان همدلی را میسازد.
ارتباط مؤثر یعنی آنچه میخواهید بگویید به درستی شنیده شود، و آنچه طرف مقابل میخواهد بگوید به درستی توسط شما درک شود. در ارتباط با کودک، این یعنی فرزندتان احساس کند که دیده میشود، شنیده میشود و قضاوت نمیشود. وقتی این احساس وجود داشته باشد، کودک باز میشود و آموزش ممکن میشود.
چند اصل پایهای وجود دارد که ارتباط با کودک را متحول میکنند. اول، همسطح شدن فیزیکی نشستن کنار کودک به جای ایستادن بالای سرش، فاصله قدرت را کم میکند. دوم، تماس چشمی به چشمان کودک نگاه کنید؛ این سادهترین راه نشان دادن اینکه تمام توجهم پیش توست است. سوم، گوش دادن بدون قطع کردن حتی وقتی فکر میکنید میدانید ادامه حرفش چیست. و چهارم، پرهیز از قضاوت فوری به کودک فضا بدهید که کامل حرف بزند، قبل از اینکه نظر بدهید.
با کودک ۴ ساله نمیتوان همانطور حرف زد که با نوجوان ۱۵ ساله. در سنین پایین، زبان ساده، جملههای کوتاه و استفاده از استعارهها و داستان مؤثرتر است. در سنین دبستانی، میتوان وارد بحثهای کوچک شد و از کودک نظر خواست. در نوجوانی، احترام به استقلال و پرهیز از موضعگیریهای تدافعی، کلید باز ماندن درِ ارتباط است.
رایجترین اشتباه، راهحل دادن بدون گوش دادن است. کودک داستانی تعریف میکند، هنوز تمام نشده، والدین میگویند باید این کار رو میکردی. این رفتار، پیامی واضح میفرستد: حرف تو مهم نیست، راهحل من مهم است. اشتباه رایج دیگر، مقایسه است ببین برادرت چطور است که نه تنها ارتباط را خراب میکند، بلکه رقابت ناسالم و حسادت هم ایجاد میکند. و سوم، ندیدن دنیای کودک از دریچه خودش برای یک کودک ۶ ساله، از دست دادن اسباببازی محبوب به اندازه از دست دادن یک دوست دردناک است. این درد را کوچک نشمارید.
اگر گاهی احساس میکنید با زبان فرزندتان آشنا نیستید، تنها نیستید این سختی دلایل واقعی دارد. اول از همه، مغز کودک با مغز بزرگسال متفاوت کار میکند؛ بخشهایی که مسئول تصمیمگیری منطقی و مدیریت احساسات هستند تا ۲۵ سالگی به بلوغ کامل نمیرسند، پس وقتی کودک غیرمنطقی رفتار میکند، لزوماً سرکشی نمیکند ممکن است واقعاً توانایی دیدن چیزی که برای شما بدیهی است را نداشته باشد. از طرف دیگر، استرس و خستگی خود شما هم نقش مهمی دارند؛ مغز تحت فشار، همدلی را کنار میگذارد و وارد حالت دفاعی میشود و این برای همه اتفاق میافتد.
به این اضافه کنید که بسیاری از ما ناخواسته همان الگوهای ارتباطیای را تکرار میکنیم که در کودکی با ما استفاده شده؛ اگر در خانوادهای بزرگ شدهاید که در آن از احساسات حرف زده نمیشد یا ارتباط همراه با سرزنش بود، این الگوها در شما هم نقش بستهاند هرچند خبر خوب اینجاست که با آگاهی و تمرین تغییرپذیرند. و در نهایت، فراموش نکنید که هر کودکی سبک ارتباطی منحصربهفرد خودش را دارد؛ بعضی با کلمات ارتباط میگیرند، بعضی از طریق نقاشی، بازی یا آغوش و شناخت همین تفاوت، یکی از عمیقترین هدیههایی است که میتوانید به فرزندتان بدهید.
این راهکارها نیازی به وقت و تخصص زیادی ندارند فقط کمی آگاهی و تمرین مداوم.
دفعه بعد که فرزندتان چیزی گفت که برایتان عجیب بود، قبل از اینکه واکنش نشان بدهید، یک نفس بکشید و بگویید بیشتر بگو. این دو کلمه، فضایی میسازند که کودک در آن احساس امنیت میکند و باز میشود.
به کودک کمک کنید کتابخانهای از کلمات احساسی بسازد. فراتر از خوشحالم و ناراحتم بروید. کلماتی مثل نگران، شرمنده، هیجانزده، خسته، تنها را وارد گفتگوهای روزمره کنید. هر چقدر واژگان احساسی کودک غنیتر باشد، توانایی بیان و مدیریت احساساتش بیشتر است.
از کودک نظر بخواهید حتی در موضوعات کوچک. امشب کجا بریم؟ پارک یا خانه مادربزرگ؟ یا به نظرت باید چطور این مشکل رو حل کنیم؟ این سوالها به کودک میآموزند که نظرش ارزش دارد و میتواند آن را بیان کند.
یک وقت مخصوص با فرزندتان داشته باشید حتی ۱۵ دقیقه در روز که در آن گوشی کنار است، کارها انجام نمیشوند و فقط با هم هستید. این حضور بدون شرط، قویترین پیام محبت و امنیت است که میتوانید به فرزندتان بدهید.
فرآموز، یک مرکز آموزشی پیشرو تحت نظارت و حمایت اداره کل سلامت شهرداری تهران است که با هدف توانمندسازی نسل آیندهساز جامعه تأسیس شد. ما در فرآموز بر این باوریم که آموزشهای کاربردی و مهارتمحور، کلید اصلی پرورش شهروندانی خلاق، مسئولیتپذیر و توانمند است
خدمات مشتریان
خدمات ما
مرکز پشتیبانی
دسترسی سریع